آدم های زیادی را هر روز می بینیم، هر روز از کنارمان رد می شوند، و ما هم از کنارشان رد می شویم، نمی دانم چرا، اما شده است که به آدم ها دقت کنم، به چهره شان، به رفتارشان، شاید کار بدی ست، فضولی ست، نمی دانم، اما گاهی بعضی آدم ها توجه ام را جلب می کنند، و بعد می خواهم از آنها چیزی بدانم، نه اینکه سوالی از آنها بپرسم و یا پرس و جویی کنم، تنها یک کنجکاوی شخصی ست، ییک کنجکاوی إهنی، و این بین، بعضی آدم ها درست مثل نقش دیوارند، هیچ داستانی نمی توانم برایشان تصور کنم، یکی هستند مثل هزاران نفر دیگر... به خصوص چشمانشان هیچ قصه ای ندارد، هیچ شگفتی در نگاهشان ندارند، و